پیدا





خیال پردازی با پ

درخواست حذف اطلاعات

نمیدونم چرا ولی بچه تر که بودیم منو پ ، وقت باز شدن مدرسه ها کلی شوق و ذوق داشتیم . در حدی از روزها قبل کیف و کتاب و همه چیو آماده میکردیم و لحظه شماری میکردیم تا اول مهر برسه ، در جوری که شبی که فرداش قرار بود بریم مدرسه برای شروع سال تحصیلی جدید ، درست قبل از خواب ، شروع میکردیم به تعریف لحظه به لحظه ی اتفاقات فرداش تا وقتی که پامونو از در آهنیِ مدرسه میذاریم توی حیاط مدرسه . مثلا من به پ میگفتم چ و ببنده و شروع می به توصیف لحظه ها ”خب الان شیش صبح شده ، من میام و از خواب بیدارت میکنم ، تو میری دست و صورتتو میشوری ، بعد صبحونه میخوریم ، بعد بابا ماشینو آماده میکنه تا اول منو ، بعد تورو برسونه و .. ” کلی کیف میکردیم از لحظه لحظه ی خیال پردازی ـمون .. حالا میخوام همینکارو م ، شروع کنم به خیال پردازی در مورد سفرم و لحظه لحظه ـشو ، توصیف کنم ! به زودی ..